باهم باشیم

Just another WordPress weblog


دی, ۱۳۸۸

زمستون برو از همه دور شو

هی برف میاد هی آب نمی‌شه هی باز برف میاد.  دلم میگیره این دونه‌هارو میبینم از آسون میریزن پایین.

بچه(تر) که بودم دوست داشتم برف. ذوق میکردم وقتی صبح بیدار میشدم و مامان میگفت برو بیرون رو نگاه کن! نگاه میکردم بیرون رو و ذوق میکردم از دیدن ِ اون‌همه سفیدی! شال و کلاه میکردم و میرفتم برف بازی. اما الان دوست ندارم برف رو. غصه‌م میگیره وقتی برف میباره. از سرما خوشم نمیاد هیچ. آسمون ِ خاکستری رو که میبینم غم‌‌های ِ نداشته‌م هم یادم میوفته حتی!

اما بارون خوبه.. بارون ِ بهار بهتره!

سلام ای همه‌ی نداشته ها

داشتم به این فکر میکردم که چرا ما آدما اینقدر حرص می‌خوریم؟! برای همه چیز حرص می‌خوریم! برای چیزایی که داریم.. برای ِ چیزایی که نداریم.. چرا آخه؟ خودمون هم خوب می‌دونیم اگه به اون چیزی هم که دوست داریم برسیم باز هم یه چیز ِ دیگه هست که دوست داشته باشیم بهش برسیم. یعنی همیشه یه چیزی هست که دور از دسترس ِ ما باشه و فکر و ذهنمون رو به خودش مشغول کنه. خب که چی؟ چرا به همین چیزی که الان هستیم و داریم راضی نمی‌شیم؟ چرا با همین خودمون رو شاد نمی‌کنیم؟ همیشه چیزی رو می‌خوایم که نیست!

همش غم و حسرت! حسرت ِ نداشته‌ها… حسرت ِ نبودن‌ها…

حسین‌پناهی خوب گفته بود که: « اگر ردّ ِ پای ِ دزد ِ آرامش و سعادت را دنبال کنیم سرانجام به خودمان خواهیم رسید.»

کاش همیشه راضی بشیم به چیزی که هستیم و داریم.

یه روز صبح از خواب بیدار شیم و بگیم:

سلام ای همه‌ی داشته ها !

دین اومد که ترس بره

انسان اولیه در مقابل ِ طوفان و رعدوبرق و حیوونای ِ وحشی سلاحی نداشت و به جای اینکه از شدت ِ ترس غش کنه هیولاهارو تبدیل به خدایانی کرد تا ترس‌شو به این وسیله کنترل کنه و این ترس سرچشمه‌ی ایمان شد. سال ِ ۱۸۲۱ هم فیلسوف آلمانی Friedrich Schleiermacher به همین نتیجه رسید که  افکار دینی ریشه در وابستگی دارن که این وابستگی تو همه‌ی ادیان نقش مهمی داره و یه سوپاپی هم هست که می‌گه: “نیاز باعث ِ دعاکردن یا همون خواهش کردن شده”. البته این جمله از Prof. Bernhard Grom هست.

اون اولا انسان حیوونارو پرستید چون قوی‌تر بودن و انسان سعی کرد رامشون کنه. بعدا (تقریبا ۱۲۰۰۰سال پیش) زمانی که شکارچیا تبدیل به کشاورز شدن این خدایان از حیوان به آدم  پیشرفت کردن و تو یه دوره هم  بابلی‌ها و مصری‌ها خدایانی خلق کردن(!) با پیکر ِحیوان اما سر ِ انسان.

این ترس از بلاهای ِطبیعی تو دین ِ یونانی‌ها هم بوده به طوری که بلندمرتبه‌ترین خداشون جناب زوس خدای رعدوطوفان بودن. مثلا نمیگفتن بارون میباره بلکه میگفتن زوس داره بارون میبارونه. ژرمن ها هم بالاترین خداشون رعد بود: altnordisch Thor که بعدا بهش میگفتن Donar که پنج‌شنبه به زبان ِ آلمانی Donerstag از همین ریشه‌س.

وقتی انسان ِ فانی خودشو در مقابل این خدایان ِ جاوید دید تلاش کرد باهاشون ارتباط برقرار کنه تا از بلا و فلاکت در امان بمونه. اونقدر که حتی اگه همین آسمون رعدوبرق و طوفان میفرستاد و باعث سیل‌های ِ نابودگر میشد درمقابلش دعا میکردن و مراسم مذهبی اجرا میکردن و کفاره میدادن که نتیجه‌ش یه حس ِ امنیت ِ هرچند ناپایدار بود.

حتی امروز هم بعضی از کاتولیکا خدارو نه فقط به عنوان ِ خالق بزرگ بلکه ۱۴ امدادرسان(۱۱مرد و ۳ زن) خطاب میکنن که انسان رو در مقابل انواع و اقسام ِ بلاها حفاظت میکنه. (لازم نیست اشاره‌ای کنم به مشابه‌ش در دین ِ اسلام که دیگه همه استادیم در این زمینه)

خلاصه دین قرن‌ها باعث شد تا انسان بتونه بر ترس‌هاش غلبه کنه!

از خدایی که شاید رعد بود یا شیر و پلنگ شروع شد و …

تاریخ‌نگار ِ امریکایی Will Durant میگه:” این سرنوشت خدایانه که از هیولا آغاز بشن و به پدران ِ مهربان ختم بشن”.

designed by Ali Jmlzdh | powered by Wordpress