یه جای ِ دنج پیدا کردم برای ِ نوشتن. روی ِ نیمکت زیر ِ سایهی درخت و جایی که رفت و آمد نداره. به قول ِ گفتنی یه جای ِ خوب برای ِ بوسیدن. دور از مزاحم.
مامان رو تو غرفه تنها گذاشتم. تنها که نه. اونهمه آدم میان و میرن. خیلی گرم بود. نتونستم بمونم و اومدم تو پارک که خنکتره.
اولین باره که میام لوکزامبورگ. این شهری هم که الان رو یکی از نیمکتهاش نشستم و مینویسم خیلی قشنگه. تو همین 4 ساعتی که اینجاییم کلی از سوراخسمبههاشو گشتم و خوشم اومده. یه شهر ِ کوچیک و آروم به اسم ِ اشترناخ.
این لوکزامبورگیها زبون ِ بامزهای دارن. انگار آلمانی رو از چرخگوشت رد کرده باشی! خوب آلمانی میفهمن اما فهمیدنشون یکم سخته.
تا ساعت 5 نمایشگاهه. این چندساعت ِ باقیمونده رو میخوام بخوابم. روی ِ همین نیمکت.


خوش بزن پیکی آخ میفهمم چی میگی …دو خط شعری
[پاسخ]
خوش بگذره تایمی رو که توی اون شعر قشنگ هستی :) یه موقع هایی باید قدر یه همچین جاهایی رو دونست :)
[پاسخ]
ديپلم گرفتي؟ ديپلم به بالا نوشتي! :دی
اين همه شهر قشنگ بود چرا از … عکس گذاشتي؟ :پي
[پاسخ]
اوه اوه .. نه نه نیگاه نمی کنم … نه نه نیگاه نمی کنم ولی خانم شما بنویسید ! ( سلام تی ام بکس ! :))
[پاسخ]
خانوم ما از این بالا با سر افتادیم پایین ، الان رو کفشتونو نیگا کنین ببینین مغزی نشده ؟
بنده یک سوال کلیدی دیگر هم داشتم و اون اینکه عزیزم اومدیمو اون جای دنجم بود ، اون آدم لایق هم بود ، آخه فربونت برم کی دلش میاد دست از نگاه کردنت برداره ، چشماشو ببنده تا بتونه لباتو ببوسه ؟ کی ؟؟؟؟
تو عکسشو بده جنازشو تحویل بگیر ….
[پاسخ]
کاش منم اونجا بودم.
کلا عاشق فضا هایی هستم که آرامش به آدم میدن
[پاسخ]
نیمکت های شهرمون نه به درد نشستن می خورن ، نه نوشتن ، نه خوابیدن … بوسیدن پیش کش ! ;)
[پاسخ]