باهم باشیم

Just another WordPress weblog


دی, ۱۳۸۹

۱۰۰ دلیل که ثابت می کنه تو یک ایرانی هستی

این مطلب ترجمه شده از زبان ِ آلمانی هستش و بیشتر در خصوص ایرانی‌هایِ خارج از کشور تنظیم شده! پس لطفن به دل نگیرید

۱_ هرروز صبحانه چای با نون و پنیر میخوری

۲_ در روز حداقل ۵ بار از واژه‌های عزیزم / قربونت برم / اختیار دارین / شرمنده استفاده میکنی

۳_ هر دومین جمله رو با ببین شروع میکنی

۴_ اگر ساعت ۵ قرار داشته باشی ساعت ۶ از خونه بیرون میری

۵_ بابا مامانت میخوان که  دکتر مهندس شی

۶_ مامانت حداقل دو بار در روز بهت میگه  بچم قربونت بشم

۷_ تا از یه مهمونی یا عروسی میای شروع میکنی به غیبت

۸_ هروقت که به یک رستوران ایرانی میری موقع حساب گارسون میگه قابلتون رو نداره

۹_ کمد لباسات پر از لباسای ِ مشکی‌ه

۱۰_ حداقل یکی از اقوام یا آشناهات از دوستان ِ شاه بوده

۱۱_ موقع حساب کردن طوری رفتار میکنی که انگار تو میخوای پول بدی اما همش تعارف شابدلعظیمی‌ه

۱۲_ هروقت منتظر مهمونت سر ساعت ۱ هستی  ساعت ۳ ازش استقبال میکنی

۱۳_  تو و مهمونای ایرانیت ۳۰دقیقه هم جلو در صحبت میکنید که البته فقط می خواستید خداحافظی کنید

۱۴_ وقتی میری توالت به نظر میاد که اونجا خوابت برده

۱۵_ مامانت می خواد دعوات کنه اما دلش نمیاد

۱۶_ بابات میخواد که دخترش پیشش بمونه

۱۷_ حداقل روزی یکبار برنج و گوشت میخوری

۱۸_ سالاد رو بشقابی میخوری

۱۹_ وقتی مهمون داری یه کاسه ی بزرگ میوه روی میزه

۲۰_ لجبازی

۲۱_ مامانت ۴تا مهمون داره اما واسه ۱۰ نفر غذا میپزه

۲۲_ وقتی مهونی میری هی بهت میگن مگه روزه گرفتی؟ میوه بردار… شیرینی بخور

۲۳_ خاله و داییت بهت میگن خاله/دایی

۲۴_ پدر و مادرت بهت میگن  بابا / مامان

۲۵_ تو همه ی اتاقاتون یه فرش ایرانی پهن شده

۲۶_ مامان بابات به سکول میگن اِسکول و به شرانک میگم شِرانک

۲۷_  پلاک نقشه ی ایران گردنته

۲۸_ آی‌دی‌هات ایرانین یا پرشین به یدک میکشن

۲۹_ پسرها:  مامانتینا اجازه نمیدن ابرو هاتو برداری

۳۰_ پسرها:  مامانتینا نمیزارن گوشتو سوراخ کنی

۳۱_ مردها:  از زنت طلاق گرفتی اما همچنان اجازه نمیدی با مردهای دیگه ارتباط داشته باشه

۳۲_ به مهمونات میگی خونه‌ی خودتونه

۳۳_ چشمای بزرگ و خوشگلی داری

۳۴_ مژه‌های بلندی داری

۳۵_ مامانتینا نمیزارن بری سولاریوم چون پوست سفید و لطیفِ خودت قشنگ‌تره

۳۶_ از طلا زیاد استفاده میکنی

۳۷_ مردها:   هیچکس حق نداره زنت رو اونجوری نگاه کنه

۳۸_ بستنی مورد علاقه‌ت فالوده‌س

۳۹_ مردها:   تو خیلی خوب میتونی واسه خانوما افسانه تعریف کنی

۴۰_ اگه مریض شی نمیری دکتر

۴۱_ مامان بابات همیشه تعریف میکنن که قدیما ایران خیلی کشور خوبی بوده

۴۲_ میگی تهرانی هستی حتی اگه نباشی

۴۳_ حتی با کسایی که نمیشناسی موقع احوالپرسی  روبوسی میکنی

۴۴_  یا پرسپولیسی هستی یا استقلالی

۴۵_ بچه هات نباید هیچ کمبودی داشته باشن

۴۶_ آرزو میکنی که کاش مک‌دونالد کله‌پاچه داشت

۴۷_ مامانت سماور داره

۴۸_ با خودت غذای ایرونی به مدرسه یا محل کار میبری

۴۹_ موقع مهمونی خانوما با هم دعوا میکنن که کی ظرفارو بشوره در حالی که مردا دارن پاسور بازی میکنن یا منتظر چای هستن

۵۰_ مامانتینا همش واست روضه میخونن که حلال و حروم چقدر مهمه

۵۱_ مامان و بابات همیشه میگن ما جلو بابا مامانمون پامونو دراز نمیکردیم

۵۲_ به دوستای بابات میگی عمو

۵۳_ به دوستای مامانت میگی خاله

۵۴_ تو خونتون تابلوهای مینیاتوری آویزونه

۵۵_  پرچم ایران رو زدی به دیوار اتاقت

۵۶_ به ایرانی بودنت افتخار میکنی

۵۷_ هروقت آشنایی رو تو خیابون ببینی میگی  به به پارسال دوست امسال آشنا

۵۸_ پسر ها:   یه دوست دختر کمته

۵۹_ خانوم ها:  حداقل ۳بار در سال موهاتو رنگ میکنی

۶۰_ دخترا:  از پسر های ایرونی بد میگی اما آخرشم فقط اونارو میخوای

۶۱_ خانوما:  از ۱٫۶۳ بلندتر نمیشی

۶۲_ حداقل روزی ۵بار چای مینوشی

۶۳_ از بچگی بهت میگفتن آتیش پاره یا وروجک

۶۴_ هروقت داری یه چیز جالب تعریف میکنی هی صدات بلند تر میشه

۶۵_ اونقدر بلند میخندی که صداتو تا دو کیلومتر اونورتر هم میشنون

۶۶_ مامانتینا میرن سوپرمارکت تا نون بخرن اما با  ۴کیسه‌ی خرید برمیگردن

۶۷_ هنوز فیلمای فردین و فروزان و بهروز وثوقی نگاه میکنی

۶۸_ همه‌ی مغازه‌ها و رستوران‌های ایرانی شهرتون رو میشناسی

۶۹_ مامانتینا اصرار میکنن که تعمیرکار برق هم بشینه پای سفره‌ی غذا

۷۰_ قصه‌های مورد علاقه‌ی بچگیت شنگول و منگول بوده یا خاله سوسکه

۷۱_ هروقت آهنگ باباکرم میشنوی نمیتونی سرجات بشینی

۷۲_ هروقت از مامانت میخوای که اینقدر بهت گیر نده چون بزرگ شدی میگه صد سالت هم بشه بازم بچمی

۷۳_ پیاز داغ زیاد اضافه میکنی

۷۴_ پسر ها:   تو بچگی بهت میگفتن شومبول طلا

۷۵_ دختر ها:   بابات همیشه بهت میگه دختر گلم

۷۶_ میری رستوران چینی اما با قاشق چنگال غذا میخوری

۷۷_ به پسته و تخمه و لواشک و آلوچه و نون خامه‌ای عشق میورزی

۷۸_ گربه های سامی ایرانی رو ترجیح میدی

۷۹_ هروقت مامانت آشپزی میکنه حتما باید زعفرون تو برنج باشه

۸۰_ ماهی مورد علاقت ماهی سفیده

۸۱_ آرایشگر ایرانیت رو در مغازش نوشته تا ساعت ۷ باز است اما میبینی ساعت یازدهه و اون هنوز داره مو کوتاه میکنه

۸۲_ دوغ مینوشی

۸۳_ کانال های ایرانی نگاه میکنی مثل پی‌ام‌سی و طپش

۸۴_ دختر ها:   از ۱۲ سالگی میدونی که اسم بچه هاتو چی میخوای بزاری

۸۵_ مامانتینا تو خونه یه پلوپز ۸ نفره دارن

۸۶_ مادرتینا هیچ وقت اجازه نمیدادن شبا خونه ی همکلاسیت بخوابی

۸۷_ پسر ها:   به کنسرت‌های ایرانی میری تا با دختر ایرونی آشنا بشی

۸۸_ ماشین بی ام و  میرونی ولی بیکاری

۸۹_ ریاضیت خوبه

۹۰_ مادر و پدرت غر میزنن که چرا نمره‌ت  ۱۹ شده

۹۱_ دیر از خواب پا میشی

۹۲_ جلسه ی اولیا و مربیان مامانتینا معلمت رو به شام دعوت میکنن

۹۳_ ساعتت از عمد ۵ دقیقه جلوئه

۹۴_ هروقت کسی ازت تعریف میکنه مامانت واست اسپند دود میکنه

۹۵_ به مامان و بابات میگی شما

۹۶_ هروقت با یکی دیگه میخوای از در رد شی هی به هم میگید  بفرمایید  بفرمایید

۹۷_ حتی با کسی که ازش خوشت نمیاد خوب برخورد میکنی

۹۸_ تو خونه تون صنایع دستی دارین

۹۹_ تو دوران کودکی زیاد دنبال نخود سیاه فرستاده شدی

۱۰۰_ داری این مطلب رو میخونی

شیرین – دختر ِ افغان

میرفتم خونه‌ی خواهرش گلدوزی و مهره‌دوزی یاد میگرفتم. بابام که نذاشت برم مدرسه. همونجا دیدمش. ینی اون منو دید. عاشقم شد. راستش منم خوشم میومد ازش. بعدن دوست شدیم باهم. نه اینطوری که دختر پسرا تو کشور ِ شما با هم دوست میشن. نه. ما فقط سلام میکردیم به هم. به هم لبخند میزدیم. در رو برام باز میکرد. این ینی باهم دوست شده بودیم. یه روز که رفتم خواهرش نبود خونه. نشستیم باهم حرف زدیم. بعد هم اون اتفاق افتاد. دوتایی‌مون خیلی ناشی بودیم. بعدن که تموم شد فهمیدیم چیکار کردیم. گفت میاد خواستگاریم. اومد خواستگاریم. خانوادم مخالفت کردن. گفتم قول ِ منو به فهیم دادن. فهیم پسرعمه‌مه. گفتن از قبل از بدنیا اومدنم قولمو به عمه‌م دادن. دیگه کلاس گلدوزی نمیرفتم. نمیدیدیم همدیگرو. تا اون روز. همون روزی که با مامان رفتیم درمانگاه. چندروزی بود ناخوش بودم. حالت تهوع و درد داشتم. آزمایش دادم. دکتر گفت حامله‌م. انگار دنیا خراب شد رو سرم. رو سر ِ مامانم هم. از همونجا فرار کردم رفتم خونه‌ی خواهر ِ بسیم. همه چیزو بهشون گفتم. مطمئن بودم بابام منو میکشه. داداش ِ بسیم گفت اونا حتمن میدونن کار ِ بسیم‌ه. میان اینجا. گفت نمونید. برید خونه‌ی خاله سمیعه. رفتیم خونه خاله سمیعه. شبش بصیر اومد خبر داد بابا و مامان و پسرعمه‌هام رفتن خونه‌ی بسیم اینا واسه جنگ و دعوا. گفتم دخترمون رو بدید. گفتن بسیم رو میکشیم. بابای ِ بسیم خواسته آرومشون کنه منو دوباره از بابام خواستگاری کرده. گفته هر شرطی بذارید قبوله. گفته زن میدیم به فهیم. راضی نشدن. گفتن آبروی ِ فامیلمون رفته. گفتن این ننگ فقط با خون پاک میشه. خانواده‌ی من خیلی مذهبی‌ن. چند سال پیش دخترعموی ِ فهیم و فاسق‌ش رو کشتن. دولت  هیچکاری نکرد. ینی نمیتونست هم کاری کنه. دخالت نمیکنن تو اینجور چیزا. فرداش باز بصیر اومد گفت خانوادم رفتن شکایت کردن. گفتن بسیم منو دزدیده. مامورا اومدن خونه‌شونو گشتن. بصیر گفت میان پیداتون میکنن. گفت از اینجا برید. بسیم تابستونا میرفت ایران کار میکرد. گفت برید ایران. رفتیم ایران. رفتیم پیش ِ آشنای ِ فهیم. یه خطبه عقد هم خوندیم. شدم زن ِ فهیم. پاییز بهار بدنیا اومد. بسیم میرفت بنایی میکرد. یه بار نزدیک بود بگیرنش برش گردونن افغانستان. یوهو میریختن میگرفتن. اگه کاغذ نداشتی برت میگردوندن افغانستان. شوهر و پسر ِ آمنه‌خانوم رو گرفته بودن کتک زده بودن. از طبقه دوم ِ ساختمون پرتشون کرده بودن پایین. بعدش برشون گردونده بودن افغانستان. آمنه خانوم بعد از یه هفته خبردار شد که چی شده. زن ِ طفلک برگشت مزارشریف. منم همیشه نگران ِ بسیم بودم. هرروز از زیر قرآن ردش میکردم وقتی میرفت سر ساختمون. بهش میگفتم زنگ بزنه بهم. خبر بده از خودش. بهار سه ساله شد که تصمیم گرفتیم از ایران بریم. نمیشد غیرقانونی تو ایران زندگی کرد. اونم با بچه. من میخواستم بهار رو بفرستم مدرسه. درس بخونه. واسه خودش چیزی بشه. تو ایران نمیشد. پول جمع کرده بودیم. داداش ِ بسیم هم کمکمون کرد. رفتیم ترکیه. بعدش رفتیم یونان. پنج ماه یونان بودیم تا قاچاقچیه کارمونو درست کنه. اومدیم آلمان.

آرزو

–  امیدوارم روزی برسه که دیگه هیچ آرزویی نداشته باشی

+ ینی بمیرم؟

designed by Ali Jmlzdh | powered by Wordpress