سه تا سطل خریدم. تا حالا سه تا سطل باهم نخریده بودم. یک سطل ِ نارنجی برایِ کاغذ، یک سطل ِ آبی برای ِ زباله ‌های ِ حمام و یک سطل ِ حصیری هم برای ِ لباس‌چرک‌ها. بعد از خرید ِ سطل‌ها رفتم کتابخانه‌ و کتابی که هفته‌های ِ زیادی بدون ِ اینکه حتی لای‌ش را باز کنم توی کیفم بود را پس دادم. البته به همراه ِ ۱۱ یورو جریمه. اگر بخواهم جریمه‌هایی که تا امروز بابت ِ کتاب به کتابخانه‌های ِ مختلف پرداخت کرده ام را بشمارم مبلغی درمیاید که معادل ِ خرید ِ یک آیپد است. من زیاد کتاب نمیخرم. این کتابهایی که دارم اکثرن هدیه گرفتم و یا از حراجی‌ها و بازارچه‌‎‌های ِ خیریه خریده ام. چون معتقدم کتابی که در کتابخانه یافت میشود را چرا باید خرید؟ من که بیش از یکبار کتابی را نمیخوانم.

از سه‌شنبه برگشته ام خوابگاه. ۱۰ روز تا شروع ِ ترم مانده. خوابگاه خیلی خلوت است. دیشب که از بیرون میامدم فقط دو تا از پنجره‌ها چراغشان روشن بود. این یعنی هیچکس در خوابگاه نیست. همه هنوز پیش ِ خانواده‌هایشان هستند یا رفته‌اند مسافرت و یا اصلن بیرون بودند که چراغشان خاموش بود.

به زودی همخونه می‌آید. اسمش را روی ِ زنگ دیدم. دختر است. کریستین. جز این هیچ چیزی درباره‌اش نمیدانم. امیدوارم هم‌خونه‌ی خوبی باشیم برای ِ هم.

در این روزهای ِ باقیمانده سعی میکنم بیشتر مداد و قلم‌مو در دست بگیرم تا تمرینی باشد برایِ ترمی که قرار است شروع شود.