باهم باشیم

Just another WordPress weblog


آبان, ۱۳۹۳

تهرانی که نمیشناسم

azadi sq

چندشبه خواب تهران رو میبینم. خیلی دلچسبه٬ طوری که نمیخوام از خواب بیدار شم و زور میزنم تا اون تصاویر ادامه داشته باشن. از یه جایی به بعد دیگه میدونم این خودمم که دارم خوابمو کنترل میکنم و سر خودمو کلاه میذارم ولی ادامه میدم چون میخوام بازم ببینم. چون دلچسبه.

جالبی یا غمگینی‌ش اینجاست که من این تهرانی که تو خواب‌ها و تصوراتم میبینم رو هرگز ندیدم. تجربه‌ای که از تهران دارم خیلی محدوده. توی ۱۳سال جاهای زیادی رو نمیشد دید. نمیشد اونطوری که باید تجربه کرد خیابون‌ها و مکان‌هارو. من هیچ کافه‌ای نرفتم توی تهران. سن و سال‌م به کافه نمیخورد و اون موقع‌ها کافه‌ای نبود به این شکلی که الان هست و پر شده توی شهر. ولی میخونم ازشون و میبینم عکس‌هاشون رو. همین‌هارو هم توی خواب میبینم.

دیدن عکس‌های مرکزهای خرید و آدمهایی که توش راه میرن هیجان‌زده‌م میکنه. چقدر آرزو دارم بین اون آدم‌ها راه برم.

۱۳ سال گذشت از آخرین باری که تهران بودم.

۱۳ سال تهران بودم و ۱۳ سال تهران نبودم.

 

منبع عکس: The Tehran Times

 

زندگی آفلاین

چند روزی میشه که اینترنت خونه به دلیل مشکل فنی قطع شده.

لازم هست که بگم ما ۴ نفر هستیم و همه دانشجو: من و همکلاسی‌م که داریم پایان‌نامه‌مون رو مینویسم (و طراحی و دوخت و ساخت میکنیم) و ۲ تا دیگه که اینترنشنال بیزینس میخونن و ترم دومی هستن. ۷ سال هم از ما ۲ تا کوچیکترن. (خواستم اشاره‌ کنم به رنج سنی خونه‌مون)

نوشتن پایان‌نامه بدون داشتن اینترنت کار خیلی سخت و خسته‌کننده‌ایه و باعث شده نوشتن رو به کندی پیش ببریم. مدام در حال غر زدن هستیم و البته تنبلی‌مون میاد بریم دانشگاه و اونجا کار کنیم چون سکوت و راحتی توی خونه رو نخواهیم داشت.

همه رو موبایل اینترنت داریم ولی نه سرعتش راضی‌کننده‌س و نه امکاناتش، اینه که جز چت کردن کاری باهاش نمیکنیم.

بیشتر وقتمون رو با حرف زدن دور میز آشپزخونه میگذرونیم. تا امروز چندبار همخونه‌هام رو آرایش کردم یا موهاشون رو درست کردم فقط برای اینکه حوصله‌مون سر رفته بود. مدام در حال مرتب کردن اتاق‌هامون هستیم. تند تند میریم باشگاه. کاردستی درست میکنیم. چندباری هم بازی کردیم: ورق و اکتیویتی و … پریشب اینقدر اوضاع وخیم شده بود که نشستیم و تلویزیون (یا سطل‌زباله) نگاه کردیم! یکی از بچه‌ها مانیتور بزرگی داره که میشه بهش کابل تلویزیون وصل کرد.

دو روز گذشته رو هم به لطف هالووین خودمون رو سرگرم کردیم تا آفلاین بودنمون رو فراموش کنیم. زامبی و خون‌آشام و روح شدیم و راه افتادیم تو خیابونا و به چندتا دورهمی هالووینی سر زدیم و با بقیه‌ی زامبی‌ها و روح‌ها و خون‌آشام‌ها معاشرت کردیم.

امروز هم یه روز  بدون اینترنت دیگه رو پشت سر گذاشتیم. شاید اگه نوشتن پایان‌نامه نبود خیلی از این وضعیت شاکی نبودم.

 

designed by Ali Jmlzdh | powered by Wordpress