چندروز پیش داشتم داستان مهاجرتمان را برای دوستی تعریف میکردم. حرفم که به آخر رسید پرسید فکر میکنی اگر ایران میماندی چطور آدمی میشدی؟

گفتم مطمئنن این آدمی که الان هستم نمیشدم. حتمن تا الان ازدواج کرده بودم و بچه هم داشتم. یادم میاید در ۱۰ سالگی از یک پسر ۲۴ ساله خواستگاری کردم که مادرش گفت وقتی بزرگ شدی درباره‌ش حرف میزنیم. این را گفتم تا اشاره‌ای کنم به علاقه‌ام به ازدواج. درس هم میخواندم ولی گمان نمیکنم طراح میشدم. فکر کنم مهندسی میخواندم ولی بعد از بچه‌دار شدن خانه‌دار میشدم. ولی نقاشی و خیاطی هم میکردم که در خانواده‌ی ما از نون شب واجب‌تر است. مهم نیست چه کاره هستی ولی اگر چند تیکه لباس خودت ندوخته باشی چپ‌چپ نگاهت میکنند یا اگر نقاشی‌ات خوب نباشد سرشان را تکان میدهند و میگویند تو به کی رفتی؟

فکر کردن به اینکه اگر در ایران میماندم چطور آدمی میشدم برایم سرگرم‌کننده است.