این روزها سعی میکنم کمتر خونه بمونم. بعد سعی میکنم وقتی خونه هستم سرم رو به یه چیزی گرم کنم. خیاطی میکنم بضی وقتا. مثلن چندوقت پیش با دستمال‌سرهام یه دامن دوختم. یا روی ِ تی‌شرتای ِ خسته‌کننده‌م حرکات ِ ژانگولر انجام میدم. یا با لباسایِ کهنه و زوار در رفته‌م آزمایش میکنم که یه چیزی ازشون دربیاد. نقاشی هم میکشم. بعد وقتی نقاشی میکشم همش به این فکر میکنم که چقدر من هیچی از نقاشی نمیدونم و تصمیم میگیرم که حتمن یه کلاس برم. و هنوز نرفتم. درست کردن ِ دستبند و گردنبند هم جا پُر کن ِ خوبیه برای ِ اوقات ِ بیکاری. این دوران ِ بین‌الشیب‌ی. این دوران ِ انتظار. به دو جا تقاضای ِ کارورزی کردم. برای ِ خیاطی. ۶ ماه باید برم خیاطی یاد بگیرم تا بتونم دانشگاه ثبت‌نام کنم. رشته‌ی طراحی‌لباس.

خلاصه که این روزها بیشتر با خودم زندگی میکنم.