بـِل اَخَره تموم شدن اون امتحانای ِ طاقت‌فرسا و من راحت شدم. ینی همه‌ی کلاس‌‎سیزدهمی‌ها راحت شدن. خوشحالیمون رو بعد از آخرین امتحان که ریاضی بود  با رفتن به دیسکوی ِ شهر، که معمولا جمعه‌ها و شنبه‌ها بازه اما اینبار چهارشنبه درشو به روی ِ ما باز کرده بود تا محفلی باشه برای ِ شادی‌وخوشحالی ِ ما، نشون دادیم. البته چنددرصدی هم فردای ِ اون روز امتحان داشتن که البته بی‌نصیب نموندن و بعد از امتحان حیاط ِ مدرسه رو تسخیر کردن و مراسم ِ منقل و کباب و شراب رو به راه انداختن که صدالبته ما هم در شادی‌شون شریک شدیم.

اگه بخوام خوشبین باشم میتونم بگم امتحانا بد نبود و فقط یکی‌ از سه‌تارو خراب کردم.

۴روز هم دور از درس و مدرسه نفسی کشیدیم تا امروز که کلاس‌ها شروع شد. کمتر از ۲ ماه دیگه نتیجه‌ی امتحانارو میگیریم و امیدوارم قبول شم و مدرکمو بگیرم. چندتا امتحان ِ فرعی هم تو درسای ِ فرانسه و تاریخ و انگلیسی و شیمی مونده البته.

باید کم‌کم خودمو برای ِ امتحانِ شفاهی ِ آخر سال هم آماده کنم. تا هفته‌ی دیگه باید ۴ تا موضوع معرفی کنم تا یکیش برای ِ امتحانِ فلسفه انتخاب شه.

اینم یه عکس از شادی ِ ما تو حیاط ِ مدرسه :