هی برف میاد هی آب نمی‌شه هی باز برف میاد.  دلم میگیره این دونه‌هارو میبینم از آسون میریزن پایین.

بچه(تر) که بودم دوست داشتم برف. ذوق میکردم وقتی صبح بیدار میشدم و مامان میگفت برو بیرون رو نگاه کن! نگاه میکردم بیرون رو و ذوق میکردم از دیدن ِ اون‌همه سفیدی! شال و کلاه میکردم و میرفتم برف بازی. اما الان دوست ندارم برف رو. غصه‌م میگیره وقتی برف میباره. از سرما خوشم نمیاد هیچ. آسمون ِ خاکستری رو که میبینم غم‌‌های ِ نداشته‌م هم یادم میوفته حتی!

اما بارون خوبه.. بارون ِ بهار بهتره!