برای ِ من همیشه سیزدهم فروردین پر بوده از اتفاقای ِ خوب و خنده‌دار

تو ایران که بودیم شب ِ قبل ِ سیزده‌به‌در خونه‌ی یکی جمع میشدیم و آماده میشدیم برای ِ روز ِ سیزده‌به‌در! مامانا غذا آماده میکردن و باباها هم… هیچی باباها هم میشستن مثلا پاپالان بازی میکردن :)) هرسال هم میرفتیم یکی از پارک‌جنگلی‌های ِ تهران رو فتح میکردیم! ‌خوش میگذشت.. تاب بستن و والیبال و بدمینتون و وسطی و زو … خوردن ِ آش و شکوندن ِ تخمه … قایم شدن بین ِ درختا و بوته‌ها…

این ۸ سالی هم که ایران نیستیم سیزده‌به‌درهای ِ خوب و قشنگی رو گذروندیم با آدمایی که اینجا باهاشون آشنا شدیم و شدن دوست و فامیلمون. هرسال میریم کنار ِ دریاچه و رودخونه و سبزه‌هامونو به آب میدیم. حتی امروز که هوا سرد بود و فرصت ِ بازی و پیک‌نیک نبود یه فلاکس چای برداشتیم بردیم کنار ِ رودخونه‌ی داهاتمون و ۱۰ دیقه‌ای نشستیم و سیزده‌مونو به در کردیم.

برای ِ من سیزده بدر یکی از بهترین اتفاقای ِ ساله. کاری ندارم به نحس بودن ِ عدد ِ سیزده و … میدونمم که هرروز میشه بیرون رفت و با طبیعت خوش بود اما سیزده‌بدر یه چیز دیگه‌س!

و درک نمیکنم آدمهایی که از نوروز و عیددیدنی و سیزده‌به‌در و … بیزارن! به نظر ِ من میشه اینروزهارو طوری رقم زد که به خودت و بقیه خوش بگذرونی

اینقدر بدعنق نباشیم!

امیدوارم نحسی ِ سال ِ ۸۸ از بین رفته باشه و سال ِ ۸۹ پر باشه از اتفاقای ِ شاد و خبرهای ِ خوب