توی ِ رستوران نشستم. ناهارمو خوردم و هنوز نیمساعتی وقت دارم تا برگردم آتلیه. دفترمو از توی کیفم درمیارم و شروع میکنم به نوشتن.
پنجماهه که میام کارآموزی. یکماهش مونده. تو این مدت بیشتر از ۱۰۰تا لباس دوختم. چندتایی برایِ خودم. الان که فکرشو میکنم میبینم هیچوقت ازش خسته نشدم.
پارچهها برام خیلی عزیزن. حاضرم ساعتها وقتمو باهاشون بگذرونم. کافیه یه پارچه دستم بگیرم تا کلی طرح ِ لباس تو ذهنم رژه برن. این کار یکی از کارای ِ مورد ِ علاقهی منه.
اعتماد به نفسم تو خیاطی زیاد شده. با قیچی رفیق شدم از اینکه پامو رو پدال ِ چرخخیاطی فشار بدم و ویراژ بدم نمیترسم.
خیلی دوست دارم یه آتلیهی کوچولو واسه خودم داشته باشم. گذاشتم واسه وقتی که رفتم دانشگاه و مستقل شدم.
فقط نباید بذارم خیاطی باعث بشه کمتر بنویسم.


موفق باشی…خیاطی جالبه بنظرم
[پاسخ]
لایی هم میکشی بین پارچه ها؟؟؟
آتلیه چیه ایشالا روزی برسه بریم واسه خانم نداشتمون لباس با برند MER3DE بخریم
:D
خواهشن از الان فکر جیب ما باش، طرح و اینارو ارزون بده مشتری شیم
[پاسخ]
: ))) آره اصن یه وضی
گواهینامه هم ندارم تازه
خدا از دهنت بشنوفه خواهر
[پاسخ]