باهم باشیم

Just another WordPress weblog


امتحان

تموم شد

بـِل اَخَره تموم شدن اون امتحانای ِ طاقت‌فرسا و من راحت شدم. ینی همه‌ی کلاس‌‎سیزدهمی‌ها راحت شدن. خوشحالیمون رو بعد از آخرین امتحان که ریاضی بود  با رفتن به دیسکوی ِ شهر، که معمولا جمعه‌ها و شنبه‌ها بازه اما اینبار چهارشنبه درشو به روی ِ ما باز کرده بود تا محفلی باشه برای ِ شادی‌وخوشحالی ِ ما، نشون دادیم. البته چنددرصدی هم فردای ِ اون روز امتحان داشتن که البته بی‌نصیب نموندن و بعد از امتحان حیاط ِ مدرسه رو تسخیر کردن و مراسم ِ منقل و کباب و شراب رو به راه انداختن که صدالبته ما هم در شادی‌شون شریک شدیم.

اگه بخوام خوشبین باشم میتونم بگم امتحانا بد نبود و فقط یکی‌ از سه‌تارو خراب کردم.

۴روز هم دور از درس و مدرسه نفسی کشیدیم تا امروز که کلاس‌ها شروع شد. کمتر از ۲ ماه دیگه نتیجه‌ی امتحانارو میگیریم و امیدوارم قبول شم و مدرکمو بگیرم. چندتا امتحان ِ فرعی هم تو درسای ِ فرانسه و تاریخ و انگلیسی و شیمی مونده البته.

باید کم‌کم خودمو برای ِ امتحانِ شفاهی ِ آخر سال هم آماده کنم. تا هفته‌ی دیگه باید ۴ تا موضوع معرفی کنم تا یکیش برای ِ امتحانِ فلسفه انتخاب شه.

اینم یه عکس از شادی ِ ما تو حیاط ِ مدرسه :

تعطیلات بی تعطیلات

DSC04265

برای ِ من بهار وقتی شروع میشه که کنار خیابون پر میشه از گل‌های ِ نرگس که این اتفاق افتاده و من خوشحالم.

تعطیلات ِ عید پاک هم امروز شروع شد و ۱۴ روز ادامه داره. البته نه برای ِ من چون تعطیلاتی که با درس خوندن و آماده شدن برای ِ امتحانا بگذره تعطیلات نیست!

باید ۳ تا کتاب بخونم چون تصمیم گرفتم امتحان ادبیات ِ آلمانی رو تحلیل ِ کتاب بردارم. محاکمه‌ی کافکا و راهزنان ِ شیلر و میشائیل کُلهاس ِ کلایست رو تو این ۲ سال خوندیم که یکی از این ۳ تا موضوع ِ امتحان خواهد بود. کتابای ِ تحلیل ِ هر ۳ تاشون رو خریدم تا بخونمشون.

ریاضی و صنعت رو هم باید حسابی تمرین کنم. من هیچوقت ریاضیم خوب نبوده. برق و فلزاتم هم اصلا خوب نبوده واسه همین باید بگردم یکی رو پیدا کنم تو این ۱۹ روز باهام کار کنه. کلاس ریاضی ثبت نام کردم و دوشنبه هم میرم دانشگاه ِ فنی ِ داهاتمون تا بگردم شاید تونستم یکی از دانشجوهارو راضی کنم تا بیاد با من تمرینای ِ برق حل کنه.

تنها آرزویی که دارم قبول شدن تو این امتحاناس.

هفته‌ی سرنوشت

من

……………… عکس‌نوشت: مرسده هستم در میان انبوه کتاب‌های درسی………………

هرروز که میگذره به اون هفته‌ی خیلی مهم نزدیک‌تر میشم. هفته‌ای که این ۱۴ سال درس و مشق ِ منو تو خودش خلاصه میکنه. (البته نمی‌دونم باید اون ۶سالی که تو ایران درس خوندم رو از این ۱۴ سال کم کنم یا نه!) به هرحال کمتر از ۲ ماه دیگه امتحانای ِنهایی شروع میشه! ۵ تا امتحان! ۴تا کتبی و یکی شفاهی.  آلمانی و ریاضی و صنعت رو باید امتحان بدم و از بین ِ شیمی یا فرانسه یا تاریخ یا فلسفه به دلخواه یکی رو میشه انتخاب کرد برای ِ امتحان ِ کتبی که من از زیر ِ چهارمیش قسر در رفتم چون ۲ سال پیش یه سمینار ِ ۴۰ صفحه‌ای ارائه دادم درباره‌ی خزینه‌های ِ روم ِ باستان که نمره‌ش میشه نمره‌ی تاریخم!

امتحان ِ شفاهی رو هم میشه از بین ِ شیمی و تاریخ و فلسفه و فرانسه انتخاب کرد. من فلسفه برداشتم. حالا باید بگردم ۴ تا موضوع انتخاب کنم و بدم معلم ِ فلسفه‌م تا تاییدشون کنه و اگه تایید شد میده به یه معلم ِ دیگه از یه مدرسه‌ی دیگه تا ایشون یکی از این ۴ تا موضوع رو انتخاب کنه و یه هفته قبل از امتحان بهم بگه تا من خودمو برای ِ ارائه آماده کنم. باید ۱۰ دقیقه حرف بزنم و ۱۰ دیقه‌ی بعد رو به سوالاشون جواب بدم. حالا تو یه پست ِ دیگه کامل‌ به این موضوعات خواهم پرداختندی.

از کل ِ این ۵ تا امتحان باید حداقل ۱۰۰ نمره بگیرم تا مدرک ِ دیپلم‌ بدن بهم! ینی اگه بشه ۹۹تا باید با دیپلم خدافظی کنم که خب من اینو نمیخوام. واسه همین نشستم و برنامه‌ریزی کردم برای ِ این ۵۰ روز ِ باقی‌مانده. فقط امیدوارم بهشون عمل کنم. مثلا امروز کل ِ میزتحریرم رو مرتب کردم و لپتاپ رو بردم گذاشتم یه اتاق ِ دیگه تا نبینمش و حواسمو پرت نکنه. وسایل ِ اضافی رو هم برداشتم. و اینکه تصمیم گرفتم بیشتر ِ وقتم رو تو کتابخونه بگذرونم چون محیط ِ خیلی مناسب‌تری برای ِ درس‌خوندن داره. یه عالمه هم کتاب دم ِ دستمه اونطوری. و اینکه میخوام همراه با خواهری برم باشگاه بدنسازی. دوبار در هفته کافی باشه فکر کنم. برای ِ اینکه بهتر خون به مغزم برسه که این مسئله برای ِ درس‌خوندن خیلی مهمه. و اینکه سعی کنم شب‌ها زود بخوابم. زود بیدار شم و خوب غذا بخورم. خلاصه که این برنامه هارو دارم و دوست دارم اجراشون کنم.

البته اینو هم میدونم که لذتی که در برنامه‌ریزی هست در اجرا نیست :دی

با طعم پودینگ شکلاتی

داشتم ناامیدانه در یخچال رو میبستم که چشمم خورد به آخرین پودینگ شکلاتی. برش داشتم و همونطور که درشو باز می‌کردم اومدم نشستم پای میز تا اینارو بنویسم.

کلاسا شروع شده با همون معلما و همکلاسی ها. فقط طبق سنّت دیرینه کلاس ما سیزدهمی‌ها طبقه ی آخر ساختمون مدرسه س. این یعنی‌ مجبوریم ۴ طبقه رو بالا بریم.  اینجوری بهتره. اینو مدیرمون میگه. معلما هم تائیدش می‌کنن. چون ما سال آخری هستیم و ۶ ماه دیگه امتحان نهایی داریم و سکوت طبقه ی چهارم ساختمون مدرسه رو لازم داریم.

همین روز اول تقویمم پر شد از تاریخ امتحانای میان ترم. حتا تاریخ جشن فارغ التحصیلی مونم میدونیم از الان. همون شبی که پسرا با کت شلوار و ما دخترا با لباسای شب و موهای شینیون شده و صورت آرایش کرده میریم رو سن و مدرک ۱۳ سال درس و مشق رو میگیریم. و مامان بابا هامون دست میزنن و بهمون افتخار می‌کنن. همون شبی که تصمیم گرفتم یه بطری ودکا و شاید تکیلا رو تنها تنها سر بکشم و برای اولین بار مست کنم.

ا.. چرا ظرف پودینگم خالیه؟ کی‌ خوردتش؟

designed by Ali Jmlzdh | powered by Wordpress