من

……………… عکس‌نوشت: مرسده هستم در میان انبوه کتاب‌های درسی………………

هرروز که میگذره به اون هفته‌ی خیلی مهم نزدیک‌تر میشم. هفته‌ای که این ۱۴ سال درس و مشق ِ منو تو خودش خلاصه میکنه. (البته نمی‌دونم باید اون ۶سالی که تو ایران درس خوندم رو از این ۱۴ سال کم کنم یا نه!) به هرحال کمتر از ۲ ماه دیگه امتحانای ِنهایی شروع میشه! ۵ تا امتحان! ۴تا کتبی و یکی شفاهی.  آلمانی و ریاضی و صنعت رو باید امتحان بدم و از بین ِ شیمی یا فرانسه یا تاریخ یا فلسفه به دلخواه یکی رو میشه انتخاب کرد برای ِ امتحان ِ کتبی که من از زیر ِ چهارمیش قسر در رفتم چون ۲ سال پیش یه سمینار ِ ۴۰ صفحه‌ای ارائه دادم درباره‌ی خزینه‌های ِ روم ِ باستان که نمره‌ش میشه نمره‌ی تاریخم!

امتحان ِ شفاهی رو هم میشه از بین ِ شیمی و تاریخ و فلسفه و فرانسه انتخاب کرد. من فلسفه برداشتم. حالا باید بگردم ۴ تا موضوع انتخاب کنم و بدم معلم ِ فلسفه‌م تا تاییدشون کنه و اگه تایید شد میده به یه معلم ِ دیگه از یه مدرسه‌ی دیگه تا ایشون یکی از این ۴ تا موضوع رو انتخاب کنه و یه هفته قبل از امتحان بهم بگه تا من خودمو برای ِ ارائه آماده کنم. باید ۱۰ دقیقه حرف بزنم و ۱۰ دیقه‌ی بعد رو به سوالاشون جواب بدم. حالا تو یه پست ِ دیگه کامل‌ به این موضوعات خواهم پرداختندی.

از کل ِ این ۵ تا امتحان باید حداقل ۱۰۰ نمره بگیرم تا مدرک ِ دیپلم‌ بدن بهم! ینی اگه بشه ۹۹تا باید با دیپلم خدافظی کنم که خب من اینو نمیخوام. واسه همین نشستم و برنامه‌ریزی کردم برای ِ این ۵۰ روز ِ باقی‌مانده. فقط امیدوارم بهشون عمل کنم. مثلا امروز کل ِ میزتحریرم رو مرتب کردم و لپتاپ رو بردم گذاشتم یه اتاق ِ دیگه تا نبینمش و حواسمو پرت نکنه. وسایل ِ اضافی رو هم برداشتم. و اینکه تصمیم گرفتم بیشتر ِ وقتم رو تو کتابخونه بگذرونم چون محیط ِ خیلی مناسب‌تری برای ِ درس‌خوندن داره. یه عالمه هم کتاب دم ِ دستمه اونطوری. و اینکه میخوام همراه با خواهری برم باشگاه بدنسازی. دوبار در هفته کافی باشه فکر کنم. برای ِ اینکه بهتر خون به مغزم برسه که این مسئله برای ِ درس‌خوندن خیلی مهمه. و اینکه سعی کنم شب‌ها زود بخوابم. زود بیدار شم و خوب غذا بخورم. خلاصه که این برنامه هارو دارم و دوست دارم اجراشون کنم.

البته اینو هم میدونم که لذتی که در برنامه‌ریزی هست در اجرا نیست :دی