azadi sq

چندشبه خواب تهران رو میبینم. خیلی دلچسبه٬ طوری که نمیخوام از خواب بیدار شم و زور میزنم تا اون تصاویر ادامه داشته باشن. از یه جایی به بعد دیگه میدونم این خودمم که دارم خوابمو کنترل میکنم و سر خودمو کلاه میذارم ولی ادامه میدم چون میخوام بازم ببینم. چون دلچسبه.

جالبی یا غمگینی‌ش اینجاست که من این تهرانی که تو خواب‌ها و تصوراتم میبینم رو هرگز ندیدم. تجربه‌ای که از تهران دارم خیلی محدوده. توی ۱۳سال جاهای زیادی رو نمیشد دید. نمیشد اونطوری که باید تجربه کرد خیابون‌ها و مکان‌هارو. من هیچ کافه‌ای نرفتم توی تهران. سن و سال‌م به کافه نمیخورد و اون موقع‌ها کافه‌ای نبود به این شکلی که الان هست و پر شده توی شهر. ولی میخونم ازشون و میبینم عکس‌هاشون رو. همین‌هارو هم توی خواب میبینم.

دیدن عکس‌های مرکزهای خرید و آدمهایی که توش راه میرن هیجان‌زده‌م میکنه. چقدر آرزو دارم بین اون آدم‌ها راه برم.

۱۳ سال گذشت از آخرین باری که تهران بودم.

۱۳ سال تهران بودم و ۱۳ سال تهران نبودم.

 

منبع عکس: The Tehran Times