باهم باشیم

Just another WordPress weblog


زمستون

گوله‌های برف

DSC06488

به خیالمون  داشت زمستون تموم میشدا.. باز امروز از پشت ِ شیشه دیدم ۲ مَن برف نشسته رو آسفالت! مامان رسوندمون مدرسه. البته قبلش من باید برفای ِ رو ماشین رو جارو میکردم. صابخونمون سرشو از پنجره کرد بیرون و از دیدن ِ اونهمه برف غافلگیر شد و منم غافلگیری ِ خودمو تکرار کردم تا احساس ِ تنهایی نکنه در غافلگیر شدن! بهش گفتم که امیدوار بودم دیگه برف نمیاد و داره بهار میشه. گفت انگار تا آپریل همین بساطه. چنان آهی از نهادم برخاست که برفای ِ روی ِ ماشین آب شدن(!)

پسرای ِ کلاسمون  خیلی خوشحال بودن از بارش ِ برف چون میتونستن با گوله‌های ِ برف ساختمون ِ روبه‌روی ِ مدرسمون رو مورد ِ حمله قرار بدن و به شیشه‌های ِ دفتر ِ بانک گوله پرتاب کنن و از خودشون شادی دربیارن مثل ِ پسربچه‌های ِ تخس ِ ۸-۹ ساله!

منم کوچیک که بودم برف دوس داشتم.

زمستون برو از همه دور شو

هی برف میاد هی آب نمی‌شه هی باز برف میاد.  دلم میگیره این دونه‌هارو میبینم از آسون میریزن پایین.

بچه(تر) که بودم دوست داشتم برف. ذوق میکردم وقتی صبح بیدار میشدم و مامان میگفت برو بیرون رو نگاه کن! نگاه میکردم بیرون رو و ذوق میکردم از دیدن ِ اون‌همه سفیدی! شال و کلاه میکردم و میرفتم برف بازی. اما الان دوست ندارم برف رو. غصه‌م میگیره وقتی برف میباره. از سرما خوشم نمیاد هیچ. آسمون ِ خاکستری رو که میبینم غم‌‌های ِ نداشته‌م هم یادم میوفته حتی!

اما بارون خوبه.. بارون ِ بهار بهتره!

designed by Ali Jmlzdh | powered by Wordpress