باهم باشیم

Just another WordPress weblog


Accessory Design

این ترم هم تموم شد

[audio:http://mer3.de/wp-content/uploads/2014/07/mer3.de-28.07.20141.mp3]

bag1bag2

و این هم کلکسیونِ زیورآلاتِ سیلیکونی برگرفته از یکی از کلکسیون‌هایِ الکساندر ونگ با موضوعِ زنِ جنگجو در طبیعتِ آینده!

schmuck-sketch1schmuck-sketch   schmuck2

این  هیولایِ سیمی و نخی هم چیزی‌ه که برایِ کلاسِ مجسمه‌سازی ساختم. موضوع : جایی برایِ زندگی!

sculpture

صحبت‌های یک ترم شیشُمی

این از مودبورد و ریسرچ بوردی که گفتم:

توی ِ مودبورد حال و هوای ِ کلکسیون رو نشون دادم  و رنگ و فرمی که انتخاب کردم و چند تا عکس از کارای ِ الکساندر ونگ.

توی ریسرچ بورد هم مجموعه‌ای از قفل‌ها و زیپ‌ها و ریزه‌کاری‌هایی که میخوام استفاده کنم.

مودبردریسرچ بورد

اینم چهار مدل چرمی که خریدم.

چرم

اینم شو پیسی که هنوز تموم نشده از سیلیکون. سه تا دستبند و یک گردنبند هم دارم درست میکنم. اصولن از سیلیکون برای ِ قالب گیری استفاده میکنن ولی من دارم با خود ِ سیلیکون به عنوان متریال ِ اصلی کار میکنم.

سیلیکون بازی

من برگشتم! با صدا

 

[audio:http://mer3.de/wp-content/uploads/2014/03/mer3.de-22.03.2014.mp3]

این پادکست حاوی ِ چیزهایی از قبیل ِ کفش و سفر ِ خارجه میباشد

 

[audio:http://mer3.de/wp-content/uploads/2013/07/mer3.de_.mp3]

 

مود بورد و کانسپت بورد

Moodboardconceptboard

 

 

درست کردن ِ پروتوتایپ ِ کفش

prototype1

 

رنگبازی

colors

کفش کلکسیون

shoe

مخروط ِ نخی

IMG_1776 Kopie

 

لباسی که بافته و دوخته شد برای ِ کلکسیون ِ همگروهی‌م

baftani

 

 

روزهای ِ کفشی

ده روز ِ اول ترم ِ چهارم رو در مدرسه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی کفش گذروندیم. ۵ روز تئوری و ۵ روز عملی. جالب بود و سخت. وقتمون هم اونقدری نبود که بتونیم آخرش یه جفت کفش ِ درست‌حسابی به عمل بیاریم ولی راه و روششو تا جایی که تونستن بهمون یاد دادن. فکر کنم طراحی و درست‌کردن ِ کفشای ِ نپوش رو ترجیح میدم.

IMG_0218 IMG_0237 IMG_0240 IMG_0270 IMG_0283 IMG_0305 IMG_0320 IMG_0363 IMG_0381

باز هم پست ِ صدادار

 

[audio:http://mer3.de/wp-content/uploads/2013/03/mer3.de-3.02.2013.mp3]

 

کلکسیون ِ میمیکری

Armband Kette Radio Kamera Keyboard

 

 

کلکسیون ِ بچه

Kinder kollektion

 

کلکسیون ِ برج ِ آزادی

SilverAzadi ring Bunt Azadi-silver

آزادی

 

 

 

یک پست ِ صوتی ِ دیگر در باب ِ دانشگاه

[audio:http://mer3.de/wp-content/uploads/2012/10/mer3.de_.mp3]

پادکست‌طوری

[audio:http://mer3.de/wp-content/uploads/2012/05/mer3.de-26-Mai-2012.mp3|titles=mer3.de – 26-Mai-2012]

 

این اون کفشه که گفتم :

اینم مودبورد و کانسپت بورد و طرحام :

اینم تعریف ِ یونی‌سکس :

http://en.wikipedia.org/wiki/Androgyny

 

اینم اینایی که گالوانیزه کردم:

کلکسیون‌های ِ یک ترم‌اولی ِ رشته‌ی اکسسواردیزاین

تو این ترم که گذشت دوتا کلکسیون درست کردیم.

کلکسیون اول :  نمایشنامه‌ی استِلا اثری از گوته

استاد ازمون خواست که با پارچه‌ی سفیدی که در اختیارمون میذاره یه کلکسیون ِ سه تیکه درست کنیم با الهام از نمایشنامه‌ی استلای ِ گوته

کلکسیون ِ من :

 

 

کلکسیون دوم : معماری

استاد اینبار ازمون خواست با پارچه‌ای از جنس ِ پی‌وی‌سی از بین ِ معمارهایی که بهمون معرفی میکنه یکی رو انتخاب کنیم و با الهام از آثارش یه کلکسیون درست کنیم. من یکی از ساختمون‌هایی که زها حدید طراحی کرده بود رو انتخاب کردم.

ساختمون ِ موزه‌ی فنو در ولفسبورگ

کلکسیون ِ من:

خودم زیاد دوستشون ندارم ولی خب اولین کارهام هستن و اولین کارها همیشه تو یاد ِ آدم میمونه.

دانشجو شدم! ـ هفته‌ی اول

تو نامه‌ی قبولی نوشته بود سه‎‌‌شنبه (۴ اکتبر )  مراسم ِ خوش‌آمدگویی ِ ترم‌اولی‌ها (جشن ِ شوکوفه‌ها) برگزار میشه.

تا شهری که دانشگاه قرار داشت یک ساعت تو راه بودم. توی ِ اتوبوس یکی از دخترایی  که تو امتحان ِ ورودی باهم آشنا شده بودیم رو دیدم و از اینکه تنها نبودم خوشحال شدم و زود رفتم طرفش و باهم راه افتادیم به طرف ِ سالن. چشممون دنبال ِ قیافه‌های ِ آشنا بود ولی از هرکی که بهش میومد از بچه‌های ِ Accessory Design یا حداقل Mode باشه میپرسیدیم تیرمون به سنگ میخورد. تو چهره‌ی همه میشد دید که هنوز باورشون نشده چه اتفاقی افتاده. همه مات و مبهوت بودن.

ساعت ۱۱ همه‌ی ترم اولی‌ها تو سالن همایش جمع شدیم تا رئیس ِ دانشگاه ِ فورتسهایم بهمون خوش‌آمد بگه. مراسم با قطعه‌ی معروف ِ “قیاس ِ انگشتری” از نمایشنامه‌ی ناتان ِ خردمند شروع شد. بعد رئیس دانشگاه برامون حرف زد و بعدش شهردار سخنرانی کرد و در آخر هم ۲تا از تشکل‌های ِ مهم ِ دانشجویی خودشون رو معرفی کردن. یکی از این تشکل‌ها که کارش برنامه‌ریزی ِ جشن و شادی و خوش‌گذرونی ِ دانشجوهاست بهمون گفت که توی ِ ماه ِ نوامبر پارتی ِ جدیدی‌ها برگزار میشه که خود ِ ترم‌اولی‌ها مسئول ِ برنامه‌ریزی‌ش هستن. ینی ما! هرکی که آماده‌ی همکاری بود باید اسمشو تو لیست مینوشت. منم مثل ِ یک دانشجوی ِ جوزده‌ اسممو تو قسمت ِ طراحی ِ مراسم نوشتم.

نماینده‌هایی از ترمای ِ بالاتر ِ هررشته  راهنمامون شدن و دانشگاه رو بهمون نشون دادن. نفری یه کیسه هم بهمون دادن که توش یه بطری آب‌جو و هله‌هوله و یه سری مجله و اطلاعات و البته یک‌عدد کاندوم وجود داشت.

از بانک و بیمه هم اومده بودن و غرفه‌ی “بیاید با ما آشنا بشید” راه انداخته بودن.

بعد از این مراسم گروه گروه شدیم تا جاهای ِ دیدنی ِ شهر ِ نچندان زیبای ِ فورتسهایم رو بهمون نشون بدن. رئیس ِ موزه‌ی جواهرات ِ فورتسهایم راهنمای ِ گروه ِ ما بود. پیاده راه افتادیم تو شهر و به تاریخ ِ شهر گوش فرا دادیم. شهری که تو جنگ ِ جهانی ِ دوم با خاک یکسان شده بوده و تو ۱۰سال دوباره ساختنش که این با عجله ساختن رو میشه تو معماری ها و خیابون‌سازی‌هاش مشاهده کرد.

بعدش با آلیسا ( همون که تو اتوبوس دیدمش و تمام ِ مدت باهم بودیم) رفتیم خوابگاه. از اونجایی که منم تصمیم دارم مجبور نباشم هرروز ۲ساعت رو تو قطار و تراموا و اتوبوس بگذرونم و مهم‌تر از اون بالاخره مستقل شم و زندگی ِ دانشجویی ِ واقعی رو آغاز کنم ازش کلی اطلاعات در این مورد گرفتم.

ساعت ۹ شب آماده شدیم و به کلابی رفتیم که قرار بود اونشب آغاز ِ سال ِ تحصیلی رو جشن بگیره و اونجا با چندنفر دیگه از هم‌رشته‌ای‌هامون بیشتر آشنا شدیم.

ساعت ۱۲ شب وقتی که دیگه جایی برای ِ تکون خوردن نبود (چه برسه به رقصیدن) کلاب رو ترک کردیم.

فرداش روز ِ ثبت‌نام بود. مدارکی مثل ِ گزارش ِ کارآموزی و کارنامه‌ی کارآموزی و کارت ِ بیمه و قبض ِ شهریه و .. تحویل دادیم و پرونده‌دار شدیم.

کارت ِ دانشجویی و برنامه‌‌ی کلاس‌هارو بهمون تحویل دادن و رسمن دانشجو شدیم! در پوست ِ خودمون نمیگنجیدیم. اول از همه شماره‌دانشجویی‌مو حفظ کردم.

بعدش به کتابخونه‌ی دانشگاه رفتیم تا اکانت‌مون رو فعال کنیم. از این به بعد همه‌ی ایمیل‌ها از طرف ِ دانشگاه رو تو این اکانت دریافت خواهیم کرد. هنوز هیچی نشده ۷تا ایمیل داشتیم!

بعد از کاغذبازی ها به دانشکده‌ی فنی و حقوق رفتیم که از دانشکده‌ی ما (طراحی) ۱۰دیقه با اتوبوس فاصله داره. اونجا اینفوبازاری(infobazar) بود که با تشکل‌های ِ دانشجویی ِ زیادی آشنا شدیم که هرکدوم مسئول ِ چیزی بود. تو یکی از این گروه‌ها برای ِ کلاس زبان و یوگا ثبت‌نام کردم. (در راستای ِ جوزدگی ِ یک دانشجوی ِ ترم‌اولی)

قرار شد ساعت۷شب همه‌ی دانشجوها در جایی جمع شن تا مراسمِ Pub Crawl هم برگزار بشه. در این مراسمِ محبوب که اولِ هرترم برگزار میشه ترم‌بالایی‌ها کلاب‌ها و بارهایِ شهر رو به ترم‌اولی‌ها نشون میدن و تویِ هر بار یا کلابی که میرسن نیم‌ساعتی توقف میکنن و به عیش‌و نوش میپردازن تا سنت‌هارو اجرا کنند با تخفیف ِ ویژه.

از اونجایی که هیشکی از بچه‌های ِ طراحی رو پیدا نکردیم با دانشجوهای ِ مکانیک همراه شدیم. خوش گذشت.

فرداش کلاس داشتیم. معرفی ِ کارگاه ِ طلاسازی. البته خب با آلیاژ کار کردیم فقط. از ساعت ِ ۹ صبح تا ۵ بعد از ظهر مشغول به اره کردن و سوراخ کردن و سوهان زدن بودیم. البته در این میان برای ِ اولین بار به عنوان ِ دانشجو توی ِ سلف ِ دانشگاه ناهار خوردیم!

روز ِ بعد هم به همین منوال بود با این فرق که آلیاژش سخت‌تر بود و با اره‌ی کلفت‌تری کار کردیم. از کتف تا نوک ِ انگشت ِ دست ِ چپم هنوز درد میکنه ولی از نتیجه راضیم. تجربه‌ی شیرینی بود.

خوشحال‌کننده‌ترین قسمت ِ داستان اونجایی بود که فهمیدم از ۲۵نفری که تو امتحان ِ ورودی شرکت کردن فقط ما ۱۳ نفر قبول شدیم! هنوزم باورم نمیشه.

و اینگونه بود هفته‌ی اول ِ دانشگاه.

اینم چندتاعکس از آنچه گذشت:

سخنرانی ِ رئیس ِ دانشگاه

خود معرفی کنی ِ تشکل ِ جشن و شادی ِ دانشجویی و برنامه‌ریزی ِ ترم‌اولی‌هاپارتی

مطیعانه به دنبال ِ راهنماهامون راه میرفتیم

ساک ِ حاوی ِ بطری ِ آب‌جو و غیره

دانشجویانِ پایبند به اصول که جمع شدند برن تور ِ گردشگری ِ کلاب‌ها و بارها

اشاره به خطوط ِ خیلی صافی که اره کردم

نمونه‌ای از یک دانشجوی ِ جان بر کف در راه ِ علم و دیزاین

۷ساعت ِ تمام مشغولش بودم. کم الکی نیست

designed by Ali Jmlzdh | powered by Wordpress