این زنگ ادبیات آلمانی هم ژانریه واسه خودش. معلم ِ گیجمون (چون همیشه یه چیزی رو فراموش میکنه همراش بیاره یا وسط صحبتاش یوهو موضوع حرفشو عوض میکنه بدون اینکه خودش متوجه بشه)  یه حرکت انتحاری ازمون خواسته.

چند وقته که خوندن ِ کتاب ِ Michael Kohlhas نوشته ی Heinrich von Kleist رو شروع کردیم. داستان ِ یه شهروند ِ نمونه که سر ِ یه پیشامد و ظلمی که بهش میکنن تبدیل به یه شورشی ِ تمام عیار میشه و به خاطر رسیدن به حق و حقوقش شهرها آتش زد و آدم‌ها کشت.

حالا من و ۴ نفر از همکلاسی هام باید وکالت جناب ِ میشائل کُلهاس رو به عهده بگیریم و ازش تو دادگاهی که قراره تشکیل بدیم دفاع کنیم.

به لیست ِ بلند ِ اتهاماتش نگاه میکنم و تنها به یه چیز فکر میکنم! نداشتن ِ ثبات ِ روحی و روانی! راحت و بی دردسر